اين متن صرفا براي توجيه نيست!
حدود يك هفته از انتشار نامه كروبي به هاشمي ميگذره و علي رغم بحثهاي مختلفي كه در رده هاي سياسي ميشه,
هيچ واكنش و حرف خاصي در بين مردم نميبينم و اين براي من خيلي جاي تعجب داره...
اساسا چرا مردم ما بايد اينقدر بيخيالانه با اين حادثه كه واقعا يه افتظاحه سياسي و فرهنگيه برخورد كنن
با برخي ار دوستام كه در اين مورد بحث ميكردم ميگفتن: خب اين خاصيت جامعه ماست. مردم ما هنوز به بلوغ فكري نرسيدن و از تشخيص فاجعه اي با اين عظمت عاجزن.
برخي ها هم ميگفتن 90درصد جامعه ما عوامن و از عوام الناس هم بيشتر از اين انتظاري نيست!
اين موضوع خيلي ذهنمو به خودش مشغول كرده بود ولي بايد بگم لا اقل درموردش به يه نتيجه اي رسيدم
اگه بگيم مردم ما به بلوغ فكري نرسيدن, اين يه طرز تلقي ابلهانه است, البته به نظر من.
چون اگه موقعيت خاور ميانه رو درست در نظر بگيريم و به جنبشهاي 100ساله اخير تو اين حوزه نگاه كنيم مردم ما تا حالا سه تا تحولو از سر گذروندن(حداقل!)
1) نهضت مشروطه
2) انقلاب 57
3) جنبش اصلاحات(دوم خرداد78)
با اين حساب ميشه گفت مردم ايران حداقل از دنياي اطرافش يه قدم جلوتره و اين بي انصافيه بگيم مردم بلوغ فكري نداشتن و قياسشون كنيم با كشورهاي عربي و ... مخصوصا با اين جنبش تازه كه (شايد بشه بهش گفت جنبش اصلاحات عملگرا) واقعا ثابت شد كه جامعه ايران به بلوغ فكريه قابل تاملي دست يافته.
ولي خب اگه اينا درست باشه پس چرا با همه اينا اينگونه سكوت هاي آزار دهنده پيش مياد؟
من فكر ميكنم ريشه اين اتفاق رو بايد در جاي ديگه اي پيدا كنيم اساسا ما در مواجهه با اين اتفاقات زماني بايد منتظر يه شوك و اعتراض همگاني باشيم كه اين اتفاقات براي اولين بار رخ بده نه براي هزارمين بار!
همه ما ميدونيم كه اين حادثه ها در نظام مقدس اسلامي!تازگي نداره و از همون اوايل تشكيل جمهوري اسلامي به كرات به وقوع پيوسته:
برخورد وحشيانه با خانوما در دوره نخست وزيري آقاي موسوي و رياست جمهوري آقاي هاشمي و بخصوص قاچاق دختران توسط وزارت اطلاعات دوره هاشمي و خاتمي ,كثافت كاريهاي نيروي انتظامي و گشت ارشاد دولت نهم .ماجراي زهرا كاظمي و خانوم بني يعقوب(البته به همت جناب مرتضوي!) همش گواهه به اينه كه اين اتفاقات تازه نيست و مردم ما به اين خبرها عادت دارن و كاملا به ذات نظام اشراف دارن و از اين رو اين خبرها براشون شوك ايجاد نميكنه.
اصلا شايد فهميديم ديگه به شوك و تعصب احتياجي نداريم بلكه بايد دنبال يه راهكار منطقي براي برخورد با اي اتفاقا باشيم.
راهكاري كه به نظر من همون جنبش دموكراتيكه كه خيلي بيشتر از اعتراضهاي احساسي جواب ميده و جامعه ما هم در حال حاضر داره تو اون مسير جلو ميره...
پ ن: قصد من فقط يه توضيح بود نه اينكه با ابراز احساسات مخالفت كنم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۲ نظر:
تبریک
یابو علفی اومدم خوب بود
ارسال یک نظر